تبليغاتX


از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم ...

+ نوشته شده در  ;ساعت 13:30;  توسط هادی عبدالهی;  | 

 به اشك ديده كوثر،به دست بسته حيدر،
به حق غربت مادر،به جان دخت بيغمبر
بيا اي يوسفزهرا
قسم برغربت مولا،به حق مادرت زهرا،
به آن انسيه حورا به آن حوريه عذرا
به اشك مادري تنها ميان كوچه اعدا،
به آن نيلي شده پيكر
بيا اي يوسف زهرا
به آن ريسمان افلاكي،به آن سرچشمه پاكي،
به حق كوچه غربت به آن اندوه غمناكي
به ابر چهره عصمت،به حق چادر خاكي
به خاك نيلي معجر
بيا اي يوسف زهرا
به آن زخمي شده بازو،به خون رفته ازپهلو،
به حق مادري نيلي كه از همسر گرفته روپس
ازآن ضربه سيلي
بيا اي يوسف زهرا
به آن ياس غريبانه، به خون شمع پروانه،
به سوز سينه اي خونين زميخ درب كاشانه
به حق مادري غمگين كه گم كرده ره خانه
ميان كوچه ومعبر
بيا اي يوسف زهرا ......
بيا و قبر مخفيش براي ما تو پيدا كن
(اللهم عحل لوليك الفرج )

+ نوشته شده در  ;ساعت 13:3;  توسط هادی عبدالهی;  | 

چقدر برای ظهورت دعا کردم

تمام شب

در وسعت تپش های قلبم خدا خدا کردم

تو فقط تو،خوب میدانی

چه قدر تو را صدا کردم

در هجوم دستان دنیا

تمام آدینه ها منتظر ماندند

و اشکهای من چشمک زنان ستاره شدند

تا به تو بگویند

من هنوز منتظرم

+ نوشته شده در  ;ساعت 20:47;  توسط هادی عبدالهی;  | 

همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئي
چه زيان ترا كه من هم برسم بهآرزوئي
به كسي جمال خود را ننموده‌اي و بينم
همه جا به هرزباني بُوَد از تو گفتگوئي
به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم
شده‌ام ز ناله نالي شده‌ام ز مويهموئي
همه را خوش آنكه مطرب بزند به تار چنگي
من از آن خوشم كه چنگيبزنم به تار موئي
چه شود كه راه يابد سوي آب تشنه كامي
چهشود كه كام جويد ز لب تو كامجوئي
شود اينكه از ترحمدمي اي سحاب رحمت
من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلوئي
بشكست اگر دل من بفداي چشم مستت
سر خمّ مي سلامت شكند اگرسبوئي
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدمبه چشم من نه بنشين كنار جوئي
نه به باغ ره دهندم كه گلي به كامبويم
نه دماغ آنكه از گل شنوم به كام بوئي
نه وطن پرستي ازمن به وطن نموده يادي
نه زمن كسي به غربت بنمودهجستجوئي
زچه شيخ پاكدامن سويمسجدم نخواند
رخ شيخ و سجده گاهي سر ما و خاك كوئي

+ نوشته شده در  ;ساعت 16:55;  توسط هادی عبدالهی;  | 

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی.سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده.

عمری است که برای آمدنت بی قرارم. یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم. ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند.

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد.

بیا وقرار دل بیقرارم شو. بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن. بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم. تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت 19:57;  توسط هادی عبدالهی;  |